|
بعد یک مدت سرد
تپش خیال من
قلم مُردم ُ باز زندگی داد
توی این بُهبُه های بی رئیس
وسط ثانیه های بی شمار
تک وتنها بی کلام
میون حرف های بی دلیل بودم
قطره قطره این سکوت ُ کشتمُ
قطره قطره کاغذم سیاه شدُ
قطره قطره به خودم می رسیدم
میون خط خطی های کاغذم
آره انگار یکدفه ، توی یک نقطه عطف گیر افتادم
آره انگار،
وقت ایثار و جنون بود
وقت یک تلنگر سخت
وقتی که فکری مجرد برسه به خونه ی بخت
پُر شور و اشتیاق ،
اومدم با قلمم، چیزی رو ثابت بکنم
که بگم دنیای ما کثیف شده
که بگم آدمی نیست آدمکا
آره آره، نقاب قشنگتونو بردارید
چهره تونو نمیتونیم ببینیم عروسکا.
*
توی سردرگمیم
که کجای فرض ما راست بوده
مشکل از کیست؟
مشکل از حل سوال؟
سایه ای
روی نوشتم جاشُ باز دوباره پیدا میکنه
آره انگار
قلمم رو خیس شک کرد
و دوباره
ناگهان باز،
سینه ی
سرد سکوت
قلمم رو پیش خود برد
توی این حوالی بودم،
توی پیچ نقطه ی عطف
پُر
ابهامم وشک،
پُر تردید
و سوال
ودوباره
باز هم باز
ای خیال
خوش خیالم
به ته خط
من رسیدم
به ته خط
من رسیدم
س.ک |